خرید بک لینک
سلام بعد از كلي خجالتيك غزل نسبتا قديمي و ديگر هيچ!!!!رفتيم از فرات عطش خون بياوريمصدها جزيره ليلي و مجنون بياوريمبرهم زنيم آتش نمروديان! ... ولي...يك بت شكن نبود كه بيرون بياوريم!حالا براي فتح هبل ع

برچسب: نویسنده: نگار مهدوی تاريخ: شنبه 27 بهمن 1397 ساعت: 17:21

سلاميك غزل تلخ. ببخشيد كه تلخكاميها رو تكثير ميكنم!!!فلاكت از در و ديوار خانه مي ريزدبروي پنجره رد بهانه مي ريزدچقدر آه، چقدر آسمان، چقدر آتشچقدر خون دل از اين ترانه مي ريزد#نسيم مرده تر از شانه هاي

برچسب: نویسنده: نگار مهدوی تاريخ: شنبه 27 بهمن 1397 ساعت: 17:21

سلامدير به دير ميام. عذرخواهي منو پذيرا باشيدممنون از بزرگواراني كه با نظرهاشون منو راهنمايي ميكنن. يك غزل و ...شبيه باد شدم تا كه از تو رد بشوممن! آدمي كه بلد نيستم بلد بشومچقدر موج بماند كنار ساحل

برچسب: نویسنده: نگار مهدوی تاريخ: شنبه 27 بهمن 1397 ساعت: 17:21

شعر نيست! خودم ميدونم. اما چشام نميتونن آروم بگيرن. بايد بگم و بنويسم. سوم ارديبهشت 81 تلخترين روز زندگيم بود.نصفه شب بود. من بودم و خدا و ..... اما پدر ديگه نبود!آنشب نفس نبود كه از سينه تو رفتدردي

برچسب: نویسنده: نگار مهدوی تاريخ: شنبه 27 بهمن 1397 ساعت: 17:21

آنقدر تلخ نوشتم که مرا حبه قندهمچو زُقٌوم بکام آید و بیرون نرود!!!!!!!!!!!سلام با کلی بدهکاری! یه چهار پاره و ... التماس نظر.حرمت شکست، آینه بندی حرام شدفرصت برای عشق نوشتن تمام شددر کوچه های یخزده

برچسب: نویسنده: نگار مهدوی تاريخ: شنبه 27 بهمن 1397 ساعت: 17:21

سلام و سلام و سلامیک غزل و چشم انتظاری نظرات شما عزیزاناین شعر دارد با خودش افسانه ای را دور می ریزددلشوره ی آتش میان لانه ی زنبور می ریزددر هاله های نور و معنا طرح دستی می کِشد، امااز لابلای پنجه ها

برچسب: نویسنده: نگار مهدوی تاريخ: شنبه 27 بهمن 1397 ساعت: 17:21

سلامبردار از چشمت تم* افسونگری ها را انکارها، تردیدها، ناباوری ها را من لا ابالی، مست، آشفته، غزل دردست دیگر ندارم طاقت در به دری ها را بازارِ گرمی داری...اما کفر نعمت نیست؟ از در مران پشت

برچسب: نویسنده: نگار مهدوی تاريخ: شنبه 27 بهمن 1397 ساعت: 17:21

راستش وب نویسی یادم رفته. البته قبلترها هم بلد نبودم. امروز بعد از سالها دوباره برگشتم برای نوشتن حداقلی. با یک غزل شروع میکنم. تا چه قبول افتد... *چشم انتظاریگفتی که باید بمانی در آتش بیقراری در ان

برچسب: نویسنده: نگار مهدوی تاريخ: شنبه 27 بهمن 1397 ساعت: 17:21

دیروز یه اتفاق که منتظرش هم بودم، افتاد و روزم رو بسی خراب کرد. اینکه چی بود و چرا افتاد و چرا منتظرش بودم و ده ها علامت پرسشی دیگه بماند. برام جالب بود که با اینهمه کلمات روشنگرانه و روشنفکرانه که هر

برچسب: نویسنده: نگار مهدوی تاريخ: شنبه 27 بهمن 1397 ساعت: 17:21

چقدر این غرنوشتنها!! سخته. به قول دوستی مرده شور این دل بی تکلیف رو ببره سرتخته بشوره و برنگردونه!

بعضی وقتها خیلی کش میام. خیلی نمیشم اونی که دلم میخواد. خیلی پشت هم کم میارم خودمو. صبح تا شبم مثل تمام 2273 هفته ای که از عمرم گذشته می دوه و تموم میشه. دنبال فقط یه چیز میگردم. یه روز خااااص. یه روز که به اندازه فردا طول بکشه. به خیلی چیزایی که باید برسم و نرسیدم، خودمو برسونم.

دعا کنیم که کم نیایم

برچسب: نویسنده: نگار مهدوی تاريخ: شنبه 27 بهمن 1397 ساعت: 17:21

صفحه بندی